گفتم تو شيرين منی ... گفتا تو فرهادی مگر؟؟؟ ... گفتم خرابت ميشوم ... گفتا تو آبادی مگر؟؟؟ ... گفتم ندادی دل به من ... گفتا تو جان دادی مگر؟؟؟ ... گفتم ز کويت ميروم ... گفتا تو آزادی مگر؟؟؟ ... گفتم فراموشم نکن ... گفتا تو در يادی مگر؟؟؟ ... گفتم که بر بادم مده ... گفتا نبار بادی دگر... گفتم که اين شعر رو بخون ... گفتا که الافم مگر؟؟؟...
لينك ثابت
نوشته شده در 7 Oct 2006ساعت 8:15 PM توسط .:. شیرین .:.
توضيحات
بنده شیرین 16 ساله از اهوازم که تو یه روز بهاری به این دنیا پا گذاشتم.
ودر ضمن شما میتونید با نظرای خوبتون منو در بهتر شدن وبلاگ راهنمایی کنین وبرای آگاهی از بروز شدن وبلاگ در خبرنامه عضو بشین
گفتی تو چرا محو تماشای منی آنچنان مات که یکدم مژه برهم نزنی مژه برهم نزنم تا نرود از دستم ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی